حاج ملا هادي السبزواري

19

شرح مثنوى

( ( 205 ) ) در پذيرم جملهء زشتيت را * چون ملك پاكى دهم عفريت را ن 830 5 - ك 282 10 عفريت : از عفارت ، به معنى خبث و شيطنت است . ( ( 209 ) ) گر نبودى اين پليديهاى ما * كى بدى اين بار نامه آب را ن 830 9 - ك 282 12 بار نامه : تفاخر و اسباب حشمت و تجمّل . ( ( 210 ) ) كيسه‌هاى زر بدوزيدست كسى * مىرود هر سو كه هين كو مفلسى ن 830 10 - ك 282 12 بدوزيدست : دوخته است . و ابرها تشبيه به كيسه‌ها شده . ( ( 212 ) ) يا بگيرد بر سر او حمّالوار * كشتى بىدست و پا را در بحار ن 830 12 - ك 282 13 يا بگيرد : به ياء مثناة تحت . به معنى گاه بگيرد . ( ( 214 ) ) جان هر درّى دل هر دانه اى * مىرود در جو چو داروخانه اى ن 830 14 - ك 282 14 جان هر درّ : چه ، دُرّ قطره است كه در صدف ، درّ شود . و در بعض نسخ « جان هر درد . . . » غلط است . در جو : و آن جو چو داروخانه بود . ( ( 215 ) ) زو يتيمان زمين را پرورش * تشنگان خشك را از وى خورش ن 830 15 - ك 282 15 تشنگان : و در بعض نسخ عوض تشنگان و خورش ، بستگان و روش است . و آن هم خوب است و بستگى و روش تضاد دارند كه روش آنها حركت مقدارى آنهاست به نموّ و امثال آن . ( ( 216 ) ) چون نمايد مايه اش تيره شود * همچو ماء اندر زمين خيره شود ن 830 16 - ك 282 15 همچو ماء : مىشود ماء عربى باشد كه لفظ « همچو » ، تمثيل باشد ، نه تشبيه و در وقت خشكى تيرگى قعر زمين از نم ، كم است و آن نم گويد كه اى خدا . . . و خيره سر گشته و حيران باشد . ( ( 218 ) ) ريختم سرمايه بر پاك و پليد * اى شه سرمايه ده هل من مزيد ن 830 19 - ك 282 18 هل من مزيد : يعنى آيا زياده بر اين هست ؟ اشارت به آيه است كه در وقتى كه به جهنم كه